نمایش دادن همه 11 نتیجه

رمان تاریخی انیسه

۸۵,۰۰۰ تومان

مأمور نظمیه دست دراز کرد تا روسری فردوس را از روی سرش بردارد که با مقاومت او روبه‌‌رو شد. فردوس با دو دست، محکم روسری‌‌اش را چسبیده بود و مانع برداشتن آن از روی سرش می‌‌شد…
پاسبان که ایستادگی او را دید، با یک حرکت روسری را از چنگش بیرون کشید! روبانی که فردوس موهای خود را پشت‌‌سر با آن جمع کرده بود، دنباله‌‌اش با روسری کشیده شد، روبان گشوده شد و موهایش روی شانه‌‌ها ریخت!
فردوس دستانش را حائل سرش کرد که موهایش دیده نشود و با خجالت روی زمین سرپا نشست. پاسبان هنوز دستش را به‌طرف روسری عقیق دراز نکرد بود که جوانی سراسیمه خودش را بین او و دخترها حائل کرد و از پاسبان خواست که روسری را به او برگرداند… .

جدال با سرنوشت

۷۰,۰۰۰ تومان

کم‌‌کم به لاله احساس خاصی پیدا کردم. نمی‌‌دانستم چه بود. هم‌‌دردی، محبت برادرانه، دوست‌‌داشتن یا عشق؛ هرچه که بود داشت تمام وجودم را پر می‌‌کرد. نمی‌‌دانستم ممل هم همان حس‌‌وحال را به او داشت یا فقط من حسش می‌کردم.

بی نشان

۹۶,۰۰۰ تومان

شادی دختر جوانی است که ملاک درستی برای انتخاب همسر ندارد. از دست خواستگار سمج عاشق ‌پیشه‌اش به ستوه آمده است که عاشق استادش، سیامک می‌‌شود. علی‌‌رغم مخالفت‌‌های پدرش با سیامک ازدواج می‌‌کند. تنها دوستش در دورۀ دانشجویی دختری به نام ثریا است. ثریا به رقیب عشقی شادی بدل می‌‌شود. زندگی شادی پس از مدتی دستخوش فرازو‌نشیب می‌‌شود. او برای فرار از مشکلاتش عزم سفر می‌‌کند که دوست دوران مدرسه‌‌اش رؤیا را می‌‌بیند. این آشنایی ناگهانی، مسیر زندگی هر دو را تغییر می‌‌دهد.

گلرخ (ویرایش جدید)

۸۵,۰۰۰ تومان

خواهش کردم که برود؛ اما هرچه تقلا کردم اصلاً گوشش بدهکار نبود تا جایی که دیگر نتوانستم هیچ حرکتی کنم. مرتب می‌گفت: «نامردی می‌کنی.» آن‌قدر گفت و گفت تا خسته‌ام کرد. اصلاً نمی‌‌دانستم دارم چه‌کار می‌کنم. وقتی به خودم آمدم تمام وجودم را نفرت پُر کرده بود. دلداری‌‌ام داد و گفت…

بازی زمانه

۵۰,۰۰۰ تومان

تمام جسارتم را جمع ‌‌کردم و روی لبۀ پشت‌بام ایستادم. داشتم به فرشته و مریم فکر می‌کردم که فریده از اتاق بیرون آمد و با گریه خواهش ‌کرد که بروم کنار. قسم می‌خورد که از زندگی‌ام بیرون می‌رود. پدر و مادرم هم توی حیاط آمدند. پدرم هم ناسزا می‌گفت و هم دلداری‌ام می‌داد…

زندگی با عشق

۱۲۲,۰۰۰ تومان

نفسم رو حبس و گوشام رو تیز کردم. متوجه شدم که صدای پای بابا نیست… ترس بی ‌مثالی تمام وجودم رو فرا گرفت. نفسم بند اومده بود. سرم رو زیر پتو بردم؛ اما بازم صدای پا می ‌اومد. گوشام رو محکم گرفتم. بازم صدا قطع نشد. همین ‌طور داشت یکی‌ یکی پله‌ ها رو بالا می ‌اومد. کم مونده بود سکته کنم. صدای پا به پشت در اتاقم رسید. چیزی نمونده بود که وارد اتاقم بشه. دهنم رو باز کردم که جیغ‌ بزنم…

مرگ چوب صندل (تاوان سخت مبارزه برای رهایی از استبداد)

۲۵۳,۰۰۰ تومان

گوی سوزان و سرخ‌رنگ نورانی در گستره آسمان شرقی خود را نشان داد. از کینگ‌دائو یک قشون نظامی آلمانیِ مو قرمز با چشمان سبز پدیدار شدند تا گورهای نیاکانمان را با راه ‌اندازی خط ‌آهن آلوده کنند. مردم بسیار خشمناک شدند! پدرم فرماندهی مقاومت را در برابر متجاوزان به عهده داشت، اما آن ‌ها با غرش توپ پاسخ دادند. سر و صدایی گوش‌خراش شنیده شد! با دشمن رو به ‌رو شدند و خشم از چشمانشان شراره کشید. شمشیرها بریدند، تبرها قطع کردند و سرنیزه ‌ها فرو رفتند. نبرد خونین با باقی گذاشتن جنازه ‌ها و بوی‌ های متعفن و کُشنده تمام روز ادامه داشت. من زهره ‌ترک شدم! عاقبت پدرم به زندان جنوب برده شد تا مرگ چوب صندلِ پدرشوهرم طومار زندگی ‌اش را درنوردد. پدرم به من زندگی بخشید!

نارین (بازی زندگی)

۱۶۴,۰۰۰ تومان

نارین نگاهی به آئینه اتاقش انداخت و از دیدن صورتش حسابی وحشت کرد. کبودی تقریباً نصف صورتش را گرفته بود. زیر لب گفت: «با این کبودی دیگه نمی‌ تونم چیزی رو از بابا مخفی کنم.» لرزه ‌ای به اندامش افتاد، وخامت اوضاع بیشتر از آن چیزی بود که تصور می ‌کرد. اگر پدر موضوع را می ‌فهمید…

گناه من چیست؟

۱۴۷,۰۰۰ تومان

همیشه دلم می خواست تجربیاتم را در اختیار دیگران بگذارم هر آنچه که برایم اتفاق افتاده، دیده و یا شنیده ام. نوشتن کار ساده ای نیست. مدت ها بود دنبال فرصتی می گشتم که خود را محک بزنم و ببینم که آیا توان نوشتن دارم یا نه و این نگرانی موجب شده بود دل دل و امروز و فردا کنم. گاهی امیدوار و زمانی هم ناامید. سه و یا چهار صفحه ای می نوشتم ولی بعد آنها را خط می زدم و گهگاه پاره کرده دور می انداختم. تا این که…

پوآرو در ایران

۷۰,۰۰۰ تومان

از این ‌که محمدرضا شاه پهلوی، آخرین پادشاه ایران و هرکول پوآرو کارآگاه معروفی که خانم آگاتا کریستی نویسندة نام‌ آشنای انگلیسی، داستان‌ های زیادی دربارة ماجراهای پلیسی و جنایی او نگاشته در چه زمانی با یکدیگر آشنا شده‌ اند اطلاع موثقی در دست نیست. بر اساس شنیده ‌ها اولین ملاقات آن دو در کالج له روزه سوئیس، محل تحصیل محمدرضا شاه و در زمان ولایتعهدی او اتفاق افتاده است. گویا وقتی پوآرو جهت پیگیری پروندة یک جنایت به آنجا رفته بود به صورتی کاملاً تصادفی با ولیعهد ایران هم دیدار می ‌کند. پسر باغبان کالج به نام ارنست پرون که بعدها یکی از دوستان نزدیک محمدرضا پهلوی شد بارها در مجالس خصوصی، داستان فوق را تعریف کرده است اما چون به این موضوع درجای دیگری اشاره نشده نمی‌ توانیم آن را تأیید نماییم.